قانون اساسی افغانستان کسانی را کوچی میداند که دارای اموال غیر منقول نباشد و دایماً در حرکت باشد
کوچی گری مربوط به مرحله ی مالداری و قبل از مرحله ی کشاورزی در حیات بشر به حساب می آید، در حالیکه اکثریت مردم افغانستان در مرحله ی فراتر از کشاورزی و شهرنشینی زندگی می کنند، اما عده ی هم به مقتضای عوامل عدم تکامل اجتماعی-تاریخی، هنوز در همان مرحله ی مالداری توأم با کوچی گری، زندگی به سر می برند.
کوچی های که دایماً در حرکت هستند و محل و مسکن ثابت برای زندگی ندارند، متشکل از اقوام پشتون، گوجر، جوگی، جت و غیره هستند .
کوچیها در فصل تابستان به مناطق مرکزی و شمال شرق افغانستان کوچ می نمایند و در فصل سرما حتی از سرحدات شرقی و جنوبی افغانستان فراتر می روند.
قانون اساسی افغانستان، کسانی را کوچی می داند که دارای هیچگونه اموال غیر منقول نباشند و دایماً به مقتضای سرما و گرما همراه با مواشی شان در حرکت هستند.
اکثریت مطلق کوچی های که عمدتاً در فصل گرما وارد سرحدات افغانستا می شوند، امروز دارای اموال منقول در خاک افغانستان هستند و به اساس تعریف که قانون اساسی افغانستان از پدیده ی کوچی به دست می دهد، نمی توان آنها را کوچی نامید.
اما در افغانستان با این پدیده بیشتر برخورد سیاسی شده است، به طور نمونه کسانی که امروز ادعای رهبری کوچی ها را دارند، مانند اشرف غنی احمدزی (وزیر مالیه پیشین افغانستان) و برادرش حشتمت غنی احمدزی، و به طور کل ده وکیل که به عنوان نماینده ی کوچی ها وارد پارلمان افغانستان شده اند، همه از چند نسل به این سو در مناطق مختلف افغانستان متوطن شده اند و دارای اموال غیر منقول می باشند.
اما تا هنوز سنگ کوچی گری به سینه می زنند، و با سر دادن این شعار که ما افتخار می کنیم که کوچی هستیم، تا حدی باعث می شوند که جلو رشد اجتماعی یکی از آسیب پذیر ترین اقشار اجمتاعی افغانستان گرفته شود.
این تنها کسانی که ادعای رهبری کوچی ها را دارند نیستند که از این پدیده سود سیاسی می برند، بلکه منافع حکومت های افغانستان نیز ایجاب می کرده است که از ساکن شدن کوچی ها جلوگیری کنند، تا از آن منحیث یک لشکر دایماً سیار که با کمترین امتیاز قناعت می کند، استفاده کنند.
چندی قبل حشمت غنی احمدزی(از مدعیان رهبری کوچی ها) در یک برنامه ی تلویزیونی این مساله را مطرح ساخت که دولت باید زمینه را برای اسکان کوچی ها مساعد سازد، چون حالا زمان حکومت نادرخان(1929-1933) یا برادرش هاشم خان(نخست وزیر افغانستان 1946-1929) نیست که دولت بخواهد به کوچی ها زمین ندهد و آنها را با هزاره ها و دیگر اقوام افغانستان بجنگاند.
نمونه های دیگر از استفاده ی سیاسی از کوچی ها را می توان ذکر کرد مانند دستبرد شخص حفیظ الله امین ( نخست وزیر و رئیس دولت افغانستان 1979) به آمار نفوس کوچی ها که گفته می شود رقم نفوس کوچی ها را از 240.000 به 2.400.000 بالا برده بود.
همانگونه که در بالا گفتیم، کوچی ها به قوم خاص در افغانستان متعلق نیستند و از اقوام و زبانهای مختلف تشکیل شده اند، ولی در طول تاریخ امتیازات به نام کوچی را یک قوم خاص به دست آورده است، چنانچه امروز ده نماینده در پارلمان از کوچی ها نمایندگی می کنند که همه شان از قبایل مختلف قوم پشتون می باشند، این می تواند مثال دیگر از استفاده ی سیاسی از این پدیده اجتماعی باشد.
حضور کوچی ها در فصل گرما در مناطفق مرکزی افغانستان، بیشتر از پیش، به دلیل افزایش جمعیت مردم محل و خشکسالی های تقریباً یک دهه ی اخیر، مشکل ساز بوده است.
در مناطق هزاره جات، ظرف چند سال گذشته شاهد درگیری های شدید میان کوچی ها و مردم محل بودیم.
سال پار در درگیری میان کوچی ها و ساکنان دایمی بهسود ولایت میدان وردک، نزدیک به به ده نفر کشته شد، کار هیأت که از جانب رئیس جمهور کرزی برای بررسی این مساله تعیین گردید، ظاهراً بی نتییجه بوده است، چون امسال باری دیگر شاهد تشنج هستیم.
هرچند نمایندگان دولت، مانند وحیدالله سباوون وزیر مشاور رئیس جمهور و رئیس هیأت که عوامل درگیری کوچی ها را با ساکنین مناطق مرکزی بررسی می کند، از تلاشهای دولت برای حل مشکل کوچی ها و خاتمه دادن به درگیری ها سخن می گوید، اما حاجی محمد محقق نماینده ی مردم کابل در پارلمان و مدعی رهبری هزاره های افغانستان، دولت را بی طرف نمی داند و در اوجگیری خشونت ها دخیل می خواند و حتی در نشست خبری چندی پیش، سکوت رئیس جمهور کرزی را در قضیه ی درگیری کوچی ها با ساکنین مناطق مرکزی، دلیل به پشتیبانی دولت از کوچی ها دانست.
کوچی گری باعث شده است که از جانبی کوچی ها در شمار محرومترین شهروندان افغانستان قرار گیرند که عمدتاً از خدمات صحی و تعلیم و تربیه محروم هستند، و از سوی دیگر حرکت دایمی آنها همراه با مواشی شان به مناطق مختلف افغانستان باعث تلف شدن حق مردمان ساکن و درگیری های خشونت بار می گردد.
یکی از عوامل تشنج و عدم قناعت طرفین، خود بزرگبینی های است که ناشی از نبود یک سرشماری قابل اعتماد و بی طرفانه دانسته می شود. افغانستان کشوری است که هنوز تعداد افراد متعلق به یک قوم، زبان یا قبیله، میزان دسترسی آنها را به امتیازات تعیین می کند و تعداد افراد یک قوم دلیل برای حد مشارکت آنها در سرنوشت کشور دانسته می شود، با این حال با وجود سپری شدن دو انتخابات هنوز سرشماری از نفوس افغانستان به دست نداریم.
و این خلاء معلومات، زمینه ساز افزون طلبی ها و سوء استفاده های سیاسی گردیده است.
اما اخیراً رئیس جمهور کرزی طی یک فرمان دستور اسکان کوچی ها را داده است و از وزارتهای زراعت و انکشاف شهری خواسته تا برای اسکان کوچی ها مناطق مناسب را انتخاب نمایند.
این فرمان را می توان گام بلندی در جهت کاهش تنش ها و کمک بزرگ برای شهری شدن کوچی ها و فراهم شدن زمینه برای استفاده ی آنها از خدمات و تسهیلات شهری مانند آموزش و پرورش، خدمات بهداشتی، و ختم سرگردانی و رشد اجتماع- سیاسی آنها دانست.
البته نمی توان در زمان بسیار کوتاه منتظر عملی شدن این فرمان بود، ولی اگر دولت توانایی به عمل در آوردن فرمانهایش را داشته باشد، یکی از پیامدهای دیگر آن ختم کشمکش بالای اختصاص ده کرسی در پارلمان برای کوچی ها و حوزه های ویژه ی رای دهی آنها در سراسر افغانستان خواهد بود، چون دیگر کوچی ی به معنای- یک وضعیت زندگی اجتماعی- وجود نخواهد داشت تا آنها را از سایر ساکنین افغانستان مجزا سازد و حقوق و امتیازات خاص را به آنها اختصاص دهند، پس آنها در کنار دیگر مردم افغانستان با امتیازات و مسوولیت های مشابه و مساوی زندگی به سر خواهند برد.
اما هنوز نمی دانیم دولت کوچی ها را در کدام مناطق افغانستان ساکن خواهد ساخت.
این پرسشی مهم است، چون اگر در اسکان آنها تجانس ها و همگونی های فرهنگی و تباری در نظر گرفته نشود، باری دیگر از کوچی ها سوء استفاده ی سیاسی شده است و زمینه برای درگیری های خشونتبار تر در آینده همچنان باز خواهد بود.
|